جمشید از مهمترین پادشاهان اساطیری ایران است که دژ جمکرد(تخت جمشید) را ساخت و در زمستانی سخت بهترین نژادها از هر نوع را در این دژ جای داد و تختگاه وی به نام تخت جمشید معروف شد.
کلمه پارسه نام علمی شهری است که تخت جمشید یعنی ارگ شهر در آن بنا شد و اصطلاح پارسه را از کتیبههای داریوش یکم و خشایارشا در تخت جمشید می شناسیم. اصطلاح پرسپولیس از دو کلمه پرسه(پارسه) و پولیس تشکیل شده است و کلمه پولیس به شهرهایی اتلاق می شد که در روزگار پس از دوره هخامنشی در دوره تسلط مقدونیها بر ایران به این شهرها اختیارات سیاسی داده شد. به این ترتیب پارسه دوره هخامنشی در دوره سلوکی بنام " پرسپولیس" شناخته شد.
تخت جمشید فراتر از نام مکانی و یک مقطع تاریخی بخاطر ارزشهای پایدار در تاریخ ایران باقی ماند و نامهای جمشید، پارسه و پرسپولیس هم به همین نسبت جاودانه ماندند. سازندگان تخت جمشید در روایتهای اسطورهای همان جمشید جم از سلسله پیشدادیان است که دارای بالاترین مقام نزد خدواند بود. کاوشهای علمی باستان شناسی و خوانش کتیبهها در یک قرن اخیر نشان داد سازندگان تخت جمشید از سلسله هخامنشی با نامهایی نظیر داریوش، خشایارشا و اردشیر بوده اند.
ارزشهای تخت جمشید پرشمار است زیرا بر اساس مبانی فرهنگ اصیل ایرانی در مقیاس ملّی و جهانی بنا شده است. تخت جمشید نظام معرفتی ایرانیان است و بنیان آن بر هنر، صلح و دوستی بنا شده است. نخستین بنای کلاسیک جهانی در تاریخ و تمدن بشر است که درست برای صلح با زبان هنر بنا شده است. بی تردید، امروزه دانشمندان ایرانشناس مطالعات هخامنشی در دانشگاههای مختلف جهان به این نتیجه رسیده اند این بنای باشکوه هنری برای نوروز، نمایش هنر و صلح اقوام قلمرو سرزمین ایران بزرگ بنا شده است.
زبان الواح آن همه نگارشی هنرمندانه از واقعیتهای انسانی، اخلاق مدارانه با اتکاء به نظام توحیدی و اعتقادی است. ایران بزرگ در دوره باستان به وجود یک چنین بنای فرهنگی مشترک نیاز داشت زیرا این پروژه فرهنگی ارتباط بین اقوام مختلف و ملل تابع را با زبان هنر مورد تکریم قرار می داد، روابط را مستحکم می ساخت و انسجام قلمرویی حاکمیت را مشروعیت می بخشید.
بیان ارزشهای تخت جمشید در میراث فرهنگی دوره هخامنشی قابل تبیین و درک است. امپراتوری هخامنشی حکومتی چند زبانه و چند فرهنگی بود. این امپراتوری تحت فرمانروایی پادشاهانی مقتدر اداره می شد و در چارچوب این اقتدار بود که زبانهای محلّی، ساخت معابد و سنّتهای مختلف در قلمرو وسیع هخامنشیان تداوم و جریان داشت (بریان ۱۹۹۵: ۵۲۶). در این قلمرو وسیع، مجموعه قوانینی وجود نداشت که در مورد تمام نقاط یکسان اجرا شود (بریان ۱۳۸۱: ۸۰۳).
مفهوم « قانون شاه» نیز نه به ایدئولوژی سیاسی – مذهبی حکومت – یعنی «به نیروی اهورا مزدا، این اقوام قانون مرا محترم شمردند» - و نه به تشکیلات قضایی مردم مناطق مختلف امپراتوری تعلق داشت (همان). بلکه در حوزه قضایی، مردم هر سرزمین در چارچوب حقوق و قوانین همان محل دادرسی می شدند و مفهوم محترم شمردن قانون شاه، در واقع احترام به ساختار مدیریتی حکومتی بود که به پشتوانه آن، اجرای حقوق قضایی محلّی در مناطق مختلف و پای بندی به مقرارت در سطوح مختلف ضمانت می شد (بریان ۱۹۹۵: ۵۲۶- ۵۲۷). بیش از ۳۰ ایالت تحت قلمرو این امپراتوری، اگرچه از نظر فرهنگی با ناحیه فرهنگ رسمی در مرکز حکومت تا حدودی تفاوت داشتند امّا، با توسعه توان ارتباطی و ایجاد نُمادهای سمبیلک و ایدئولوژیک، حکومت تلاش نمود تا جنبههای همگرایی و قرابتهای فرهنگی برای انسجام ارضی و سیاسی در ساختار حکومتی خود پدید آورد.
عینی ترین جنبهها، بر وحدت، یگانگی و یکتاپرستی در پیوند دین و دنیا در خاستگاه ایدئولوژیک این مرکز در بنای تخت جمشید تجلی یافت و تنوّع و کثرت فرهنگها با حفظ آداب و رسوم و سُنن ملل مختلف در ساختار سیاسی، اداری به نظام مدیریتی حکومت انسجام داده شد. تمام ساتراپیها، اگرچه از نظر فرهنگی با هم متجانس نبودند اما از نظر کارکردی با هسته مرکزی در ارتباط مستقیم بودند و با دیگر ساتراپیها در چارچوب ساختار رسمی و تضمین امنیت قوانین وضع شده در مرکز با هم ارتباط داشتند.
اصالت و انسجام عناصر معماری شهر پارسه از تختگاه تخت جمشید تا نقش رستم، از دروازه پردیس پارسه یعنی بناهای واقع در مجموعه فیروزی به ویژه دروازه مکشوفه در تل آجری تا برزن جنوبی تخت جمشید تا شهر استخر را میتوان به عنوان یک واحد منسجم شهری در پیوند با رود سیوند، تنگ بلاغی و پاسارگاد و به عنوان هسته مرکزی و اصالت بخش و منشاء فرهنگی یک سازمان جهانی یعنی هخامنشیان در نظر گرفت. همین هسته مرکزی فرهنگ یعنی پارسه محل تولد فرهنگ کلاسیک ایران و زادگاه ایده فرهنگ ایران شد.
آرمانی جهانی در هسته مرکزی فرهنگ ایرانی در پارسه متولد شد که تا به امروز هویت و بنیان هستی فرهنگ ایرانیان را به خود وابسته ساخته است. این بنیان فرهنگی در روایتهای اسطوره ای دورههای پس از هخامنشی تدوام پیدا کرد و به یک جریان فرهنگی در شعر، ادبیات و داستانهای حماسی ایرانیان تبدیل شد.
آرمان و ایده ایرانیان طی تاریخ با همگرائی و وحدت فرهنگی به موضوعی سمبلیک از واقعیت تا ایده ایران به عنوان پل فیروزه بین شرق و غرب موضوعی بنیادین است که هسته مرکزی این آرمان در بنای تخت جمشید در قرن ششم و پنجم پیش از میلاد نهادینه شده است.